تبلیغات
انتـــــ♥گرال احساس ... - مطالب گفته های دل فاطم...

انتـــــ♥گرال احساس ...

اینجاست بغض پشت خنده هایم...

taghir

mikham az 1 ja shuru konam ama nemidunam az koja shuru konam
delam taghir mikhad...


+ نوشته شده در  1392/02/24 ساعت 21:57   توسط F I   نظرات




nemidunam

delam mikhad matlab bezaram az rozmaregiham ama nemidunam chera nemitunam
+ نوشته شده در  1392/02/24 ساعت 21:53   توسط F I   نظرات




خداحافظ...

سلام امیدوارم همه خوب باشین...
دارم از نت میرم....دلم برا همتون تنگ میشه.....امیدوارم روزی که بر میگردم همتون دست پر از هر چی که میخواهین باشین....دعاهای خوب مال شما ...بدرود


+ نوشته شده در  1391/09/2 ساعت 18:10   توسط F I   نظرات




دل

 دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد!
یک نگاه کمی نامهربان،
یک واژه ی کمی دور از انتظار،
یک لحظه فاصله...،
میشکند بغضت را...

+ نوشته شده در  1391/08/24 ساعت 19:28   توسط F I   نظرات




wb

سلام ...
گفتم که کلاس وب سازی میرم؟؟؟اگه نگفتم الان میگم...
بهتون قول میدم آخر کار برا دوستام وب  اختصاصی درست کنم...بعد از کلاسم هر کی خواست بهم بگه

+ نوشته شده در  1391/08/22 ساعت 18:19   توسط F I   نظرات




...

حالم گرفته به خاطر خیلی چیزا...
هر کیو بهش حس خوبی دارم یجوری از دستش میدم....خیلی حالم گرفته....دقیقا الان حس 2 ساله پیشم رو دارم....یه حس عجــــــــــــــــــــیب

+ نوشته شده در  1391/08/21 ساعت 00:24   توسط F I   نظرات




فیزیک1

1شنبه امتحان فیزیک 1 دارم دعا کنید...آخه کـــــــــــــــی دیگه درست میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  1391/08/19 ساعت 22:17   توسط F I   نظرات




ای بی وفا یادم کن(با صدای فاطم)

   

دانلود


پ ن:میشه بگین چطوری لغزش صدا رو میشه گرفت؟ممنون میشم

پ ن:شعر از افسانه بهمن زیاری(یکی از فامیل هامون)

+ نوشته شده در  1391/08/13 ساعت 20:10   توسط F I   نظرات




چادگون

داریم میزیم بعد چندســــــــــــــــــــــــــــــــال چادگان....هورا...
خوش بگذرونیم ایشالله...

+ نوشته شده در  1391/07/26 ساعت 14:45   توسط F I   نظرات




Sms

sms رایگان دوست دارین بدین بچه ها؟؟؟؟؟
من الان عضو این سایت شدم...خیلی حال میده امتحان کنین حال کنین(فقط حال میده بقیش با خودتون)
http://www.sms.bi
http://www.sms4persia.com/

+ نوشته شده در  1391/06/17 ساعت 11:22   توسط F I   نظرات




آزاد

نتیجه ها آزاد اومد..........هورا انتخاب رشته اولیمو قبول شدم...نرم افزار نجف........ایشالله میریم تا دکترا
ممنون از همتون..از دعاهاتون..از همه چیتون...سراسریم همین روزا میاد...دعا کنید اونم قبول شده باشم...

+ نوشته شده در  1391/06/16 ساعت 13:30   توسط F I   نظرات




من اومدم..


+ نوشته شده در  1391/06/16 ساعت 11:59   توسط F I   نظرات




مسافرت...

با خانواده میخوایم بریم مسافرت....هنوز نه جاش معلومه نه چند روزش...
اما عصر قراره بریم....

+ نوشته شده در  1391/06/14 ساعت 16:01   توسط F I   نظرات




آبجی

امروز رفتیم واسه آبجیم وسایل آرایشیشو گرفت..........واسه عروسیش که آخر ماهه....ایشالله عروسی تک تکتون.......


+ نوشته شده در  1391/06/13 ساعت 14:58   توسط F I   نظرات




بغض...........

ساعت 12 بود هنوز خواب بودم...احساس کردم خیلی گرمه چشامو باز کردم دیدم آفتاب نصفه بدنمو گرفته...پنجره اتاقم باز بود...وای که چقدر اتاق خنک بود...اومدم اون طرف تر دوباره خوابیدم...ساعت 1:30 دیدم دیگه انگار خوابم نمیاد...دیگه پاشدم....آخیش چه خوابی رفته بودم...اومدم پایین خیلی گرسنم بود...مامان غذا پخته بود ...ناهارو خوردم...گوشیمو برداشتم دیدم امروز یک شنبست...یهو یادم افتادامروز کلاس گیتار دارمگفتم من که 3 هفتست تمرین نکردم...هی به خودم لعنتت فرستادم...استرس همه وجودمو گرفت...از تموم زندگی نا امید شدم...رفتم سر گیتار بیشتر نا امید شدم...کلا اصن حالم بد شد....................
خلاصه با این که حالم خوب نبود ساعت 4 رفتم کلاس...
ثاقب رو دیدمش...چه قدر این بشر اعتماد به نفس داره....خیلی خوبه که من یه ذره ندارم....
بهش گفتم من اصن تمریین نکردم...کتاب رو گذاشتم جلوم بهش گفتم حالا ک تمرین نکردم آهنگ اسیر دل رو کار کنیم...گفت باشه...استرس تموم بدنمو گرفت...گفت ملودیشو بزن...بهش گفتم من ریتمشو میخوام یاد گیرم..
گفت ملودیو بزن...منم ملودیشو زدم...اونم ریتمشو  با ملودیش میزد...اصن دیگه اونجا نبودم....اصن ریتم دسم نبود رو هوا میزدم.......
بعد که دید ضایع ممیزنم بهم گفت چرا اینجوری میزنی....خیلی دستات ضعیفه منم تو دلم حرفاشو تایید میکردم....
آخر کلاس که میخواستم بیام بهم گفت در مورد دانشگاه پیام نور اطلاعی داری؟گفتم از چه لحاظ؟گفت مدرکش....منم جواب دادم اینجوری که شنیدم میگن خیلی تعریف نداره...بعدش یه لبخندی زد...منم گفتم اگه آدم بخواد بره سر کار چه ملی بخونه چه آزاد چه پیام چه غیره انتفاعی تا خودت کار بلد نباشی همش یه جوره...بعد بهش گفتم چرا پرسیدین؟گفت چون الان درگیره کنکورین گفتم شاید  اطلاع کافی داشته باشین...منم با بغض گفتم  من کلا تو همه زمینه ای  اطلاعاتم ضعیفه....اومدم بیرون از اتاق...از منشی خداحافظی کردم....اشک تو چشمام بود....تو راه برگشت نزدیک بود گریم بگیره....کنترل کردم خودمو...اومدم اتاقم....وگریه....

می گوینـــد:

شکستنی رفع بلاســت

ای دلــــ ...!

تحـــمل کن،

شــاید حکمتــ ــی است...


+ نوشته شده در  1391/06/12 ساعت 17:35   توسط F I   نظرات