انتـــــ♥گرال احساس ...

اینجاست بغض پشت خنده هایم...

دلم یک جای دنج می خواهد...

مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … !


کاش میشد آخراسمــت نقطه گذاشت تادیگر شــــروع نشوی… !


کاش میشـــــــد فریاد بزنم : “ پایــــــان ”


دلم خیـــــــلی گرفته اســـت…


اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد…


آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد


+ نوشته شده در  1391/08/12 ساعت 21:16   توسط F I   نظرات




گریه

چقدر از گریه ی مرد ها خوشم میاد...قشنگ گریه میکنن...آروم...بی صدا...

امروز به این نتیجه رسیدم که تو اوج عصبانیت نباید حرفای نامربوط بزنی...اگه دلت شکست بیخیال یه روز درست میشه...اما اون مهربونی اون آرومیه که از تو باقی میمونه و باعث میشه خاطرت زنده بمونه...

 


+ نوشته شده در  1391/03/30 ساعت 14:51   توسط F I   نظرات




بدترین درد...

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد...
از دَسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم...
امـا حق...یقـت این ِ که از دَست دادن ِ خــودمـون!!!
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم و چقدر ارزش داریم...
گـاهی وقتــها خیلــی دَردنــاک تـره...!!!

+ نوشته شده در  1391/03/25 ساعت 23:14   توسط F I   نظرات




بغض گلومو گرفته...

کاش هیشگی تو دنیا نبود...

برام هیچی مهم نی...الان فقط یه آهنگ غمگین میخوام


+ نوشته شده در  1391/03/22 ساعت 19:13   توسط F I   نظرات




افـکار ...

افـکار عـــاشقــانـــــــــه ام

آیـنــه مــی شـــــــــــود

تــــــــــــــــو مــی آئـــی

آن قــــدر نــــزدیـکـــــــــــــ

که به فـــاصلۀ یک قـطـــره اشـکـــــــــــــ

مــی بــوسمتــــــــــــــ !

اشـکــــی کـه می گویـــد:

تـــــــــو این جـــــــــــا نیستــــی . . . !
+ نوشته شده در  1391/03/14 ساعت 11:34   توسط F I   نظرات




کاش ...

کاش میدانستم در آن سوی نگاهت چه رازی نهفته است.

کاش میدانستم بی پروا راز نهفته در سکوت را برایت آشکار کنم.

و آواز تنهاییم را به گوش تمام رهگذران تقدیر برسانم

کاش میدانستی که در نبود تو چگونه به آغوش سرد اندوه پناه بردم

فقط برای یک بار قدم در گلستان خیالم بگذار رخصتی ده تا

بر تنهایی خویش خط بطلان بکشم و بگذار با تو فراموش کنم

تهاجم اندوه را..............
پ.ن:و من هنوز عاشقم آنقدر که میتوانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرداز اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم..و دست آخر همه را فراموش کنم....


+ نوشته شده در  1391/03/11 ساعت 20:56   توسط F I   نظرات




لعنت

 

لعنتــ ــ بهـ تمامـ کسانے کهـ تو نیستند

ولے عطـ ـر تـ ـو را مے زنند

 


+ نوشته شده در  1391/03/11 ساعت 20:02   توسط F I   نظرات




دلم...



دلَـــــم یکـــــ کــوچــــه میخـــــواهَــــد
بـــی بــــن بَستــــ . . .
وَ بــــارانـــی نَــــم نَــــم . . .
وَ یکـــــ خـــــدا ، کـــــه کَــــمی بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !!
 
هَـمـیــ ـن . . . . .
 
پ.ن:حالم خوب نیــــــــــــــــــــــ...

+ نوشته شده در  1391/03/9 ساعت 11:30   توسط F I   نظرات




رهایم نکن به دست خویش...

خـــــدای من!

 نه آن قدر پاکم که کمــــــکم کنی

نه آن قدر بـــــــدم که رهایـــــــــم کنی

میان ایـــــن دو گمم !

 هم خود را و هــــم تو را آزار مـیدهم

 هر چه قدر تــــلاش می کنم نتوانستم آنــــی باشـم که تو خواســـتی

و هر گز دوســت ندارم آنی باشم کــه تو رهایـــــــم کنی ...

آن قدر بی تو تنهـــــا هستــم که بی تو یعــنی "هیـــچ" ....یعنـــی پـــــوچ .....

خــــــدایا پـس هیــچ وقـت رهــایم نکن.....

رهایم نکن وقتی کسی نیست تا دستم های تنهایم را بگیرد در دستانش

رهایم نکن وقتی اشک می ریزم و کسی نیست اشکایم را پاک کند بغلم کند سرم را روی سینه اش بگذارد و بگوید غصه نخور تا وقتی من کنارتم!

رهایم نکن وقتی با تمام وجودم صدایت میزنم

میخواهم که باشی حتی نزدیک تر از رگ گردن!


+ نوشته شده در  1391/03/6 ساعت 19:54   توسط F I   نظرات




عشق...

 و عشق....
 صدای فاصله هاست.
 صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
 نه!
 وصل ممکن نیست...
 همیشه فاصله ای ست!

+ نوشته شده در  1391/03/3 ساعت 13:21   توسط F I   نظرات




خواستیـ باشـ ؛ نخواستیـ نباشـ...


نـهـ بهــ دیروزهاییـ کهـ بودیـ فکر میـ کنمـ

و نهـ بهـ فرداهاییـ کهـ "شاید" بیاییـ 

میـ خواهمـ امروز را زندگیـ کنمـ 

خواستیـ باشـ ؛ نخواستیـ نباشـ...


+ نوشته شده در  1390/10/20 ساعت 16:28   توسط F I   نظرات




گاهی فرار می کنم

گاهی فرار می کنم ؛
از فکر کردنِ به تو
مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم...


+ نوشته شده در  1390/06/30 ساعت 17:10   توسط F I   نظرات




دوباره سیب بچین حوا

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .

.................................................................


شــاید قانون دنیـــا همین باشــد ..

تـــو صاحب آرزویی باشی ؛ که شیرینی تعبیرش از آن ِ دیگریست!

..............................................................................

خود را در آغوش بگیر و بخواب !

هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد !

این جمع ، پر ازتنهاییست . . .!!!

...........................................................................

 


+ نوشته شده در  1390/06/30 ساعت 16:49   توسط F I   نظرات




به چه میخندی تو؟

 

به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟


+ نوشته شده در  1390/06/28 ساعت 21:54   توسط F I   نظرات




دلم برای کسی تنگ است




دلم برای کسی تنگ است ...



که چشمهای قشنگش را ...



به عمق آبی دریا می دوخت ...



و شعرهای قشنگی چون ...



پرواز پرنده ها می خواند ...!



دلم برای کسی تنگ است ...



کسی که خالی وجودم را از خود پُر می کرد ...



و پُری دلم را با وجود خود خالی ...



دلم برای کسی تنگ است ...



کسی که بی من ماند ...



کسی که با من نیست ...



دلم برای کسی تنگ است ...



که به هر رفتنی پایان داد ...!!!



دلم برای کسی تنگ است ...



که آمد !!!



رفت !!!



و پایان داد ...



کسی ...



کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود ...!!!...




+ نوشته شده در  1390/06/10 ساعت 21:14   توسط F I   نظرات